پسر نصف شب به دوست دخترش تلفن میکنه...
دختر : سلام عزیزم، همه چی خوبه ؟؟؟
پسر : میخوام چیز مهمی و بهت بگم ...دختر : اوممم، ما که کلی قبلش با هم صحبت کردیم
پسر : من ... من میخواستم رابطهدوست پسر دوست دختریمونو تموم کنیم !!!
دختر : زبانش بند اومد ... آخه چرا ؟! من که اصلا کاری نکردم ؟!پسر : چون میخوام به عنوان "همسرم" دوستت داشته باشم ...
باهام ازدواج میکنی عشقــــــم ؟؟؟دختر : نه ...
پسر ضایع شد و کَپه مرگِشو گذاشت :|
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 16
بازدید هفته : 552
بازدید ماه : 539
بازدید کل : 271449
تعداد مطالب : 407
تعداد نظرات : 1084
تعداد آنلاین : 1
** *** ** * *
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
دفتر خاطرات
جوجو و
آدرس
jujuo.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.